تبليغاتX
به وبلاگ دست نویس خوش آمدید
من مانده ام
با سلام خدمت دوستان

اين شيفت سه ي شركت سايپا هم دنيايي براي خودش داره ، بعضي اوقات خسته كننده بعضي اوقات هم آدم هوس ميكنه كه تو يه شب تيره و تار كه همه خوابند (البته بجز بچه هاي شيفت شبي) و سكوت همه جا رو گرفته و فقط صداي ماشينهايي كه از توي سالن مونتاژ در مي آيد اونم هر ده دقيقه يكبار ، روي چمنها كنار خيابون بشيني و فقط فكر كني و بنويسي. اين دست نوشته هم يكي از اين دست نوشته هاس كه شبهاي سايپا به ياري نويسنده براي سياه كردن يه برگ ديگه از دفتر دست نوشته هام اومده.

من مانده ام داستان يه عاشقه كه ميخواد هيچ كس نفهمه كه تو كارش مونده بجز كسي كه دوستش داره،حتي غم زندگيش كه در مصرع چهارم ميگه تا نشنود غم مانده ام.

و اما دست نوشته ...

من مانده ام

سيل سعادتم كجاست ، آري در اين غم مانده ام

مشكن ، مرو ، خوارم مكن ، من كه در اين دم مانده ام

نامت كجاست تا بشكند روي بت سنگ رخم

پرواز را آغاز كن تا نشنود غم مانده ام

يادت كه ناز است و سرم را ميزند در ساز تو

گويي تمام روزگار در عشق تو ،من مانده ام

دستم بگير و پر مكش در اين هواي بي نفس

آخر هميشه با دلم من در هوايت مانده ام

آري براي روزگار از عشق و از مستي بگو

تا او بداند با دل عاشق پرستي مانده ام

خواهم كه من مستي كنم، درعشق تا هستي كنم

نذري براي بودنت ، چون مانده اي من مانده ام

پروانه و شمع دلم هر دو بسوزن در فراق

آخر براي ديدنت من در فراقت مانده ام

۱۱/۱۰/۸۵ -- دم دماي صبح

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 10:46 توسط محمدرضا مددي |