تبليغاتX
به وبلاگ دست نویس خوش آمدید
تقدير خواستني
سلام دوباره به دوستان عزيز

متشكرم از اينكه به وبلاگ من سر ميزنيد و مطالب منو ميخونيد . امروز دوباره ميخوام وقتتونو بگيرم و يك دست نوشته ديگه رو به وبلاگ اضافه كنم كه اميدوارم خوشتون بياد.

اما كار امروز اسمش هست تقدير خواستني ، آخ اگه ميشد هميشه هر چيزي كه بخواي اتفاق بيفته و همه چيز و هموني بشه كه ميخواي. اما خوب شايد هم انوقت دنيا كسل كننده ميشد و از تكاپوي انسانها براي پيشرفت كاسته ميشد. به هر حال اين شعر اولين شعر بلند منه و خيلي دوستش دارم چون اون روزي كه داشتم اين رو منوشتم دست خودم نبود و بي اختيار (واقعاً بي اختيار) جملات به سر زبونم ميومد و مينوشتمش. ممنون از توجهتون .

تقدير خواستني

                     تا حالا شده توبيداري رويا ببيني        

            يا وقتي چشمات و بستي، تو ذهنت اونو زيبا ببيني

آره مياد يه روز خوابم به چشمات         ولي نذاري اونو زير پاهات

مواظب باش نشه پاشيده حالم              اگه خواستي بري كاري ندارم

فقط اينو بدون پاتم به مولا                 دواي دردمي بگو ماشالا

شده وقتي مياي ببيني نيستم               يا وقتي اومدي ببيني خستم

سر راتم هميشه تا بيايي                   ولي تا اومدي اخمو نيايي

بخند زيبا ميشه روي قشنگت             ميشه آدم كوشون چشم دو رنگت

ميشه يه وقت بياي روتو ببينم            گل بوسه از اون لبات بچينم

عجب طعمي داره اون لبانت              كه وقتي ميچشم ميشم خرابت

نكن چشمونتو از من درويش             بيا بشو همين شعر و كم و بيش

دواي درد عشقم اون چشات               بيا بشكن سكوتو با نگاهت

                               **************

عزيزم من بگم چي از غم دل             تا وقتي تو بموني محرم دل

اگه باشي كنارم غم ندارم                 همش شادي ميشه ماتم ندارم

سرم درد ميكنه واسه يه لحظه            يه لحظه ديدنت دنيا مي ارزه

اگه ميبيني اينكه شاعرم من              تمامش شاعري نيست عاشقم من

براي اون نگاهت شعر گفتم              تا وقتي اومدي با دل، گفتم

كه اي عاشق ، اين همونه               همون ياري كه با دلم ميمونه

                              **************

شنيدم يك صدايي از ره دل               بگفت آخر برو تو سوي منزل

كه يارت منتظر مونده به راهت          دلش لك زده واسه نگاهت

مي شه بيام ببينم كه درسته              كه اين رويا نبود تقدير خواسته

اگه باشه چنين دنيا رو دارم              ديگه بسه نگو فردا رو دارم

فقط اينو بگم تمومه كارم                 اگه يه وقت بگي دوستت ندارم

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:16 توسط محمدرضا مددي |

رويا
سلام دوستان خوبم

امروز دوباره ميخوام وقتتون رو بگيرم و يكي ديگه از دست نوشته هامو رو براتون تو وبلاگ بذارم. اميدوارم خوشتون بياد.

اسم اين دست نوشته روياست ، رويا واقعاً زيباست ، اين دست نوشته كه كار دوازدهم منه بصورت غزل (در اصطلاحات ادبي) هست و بخاطر ارادتي كه به استاد سخن حافظ دارم سعي كردم كه نامش رو در بعضي از دست نوشته هام بيارم كه يكي از اونها همين دست نوشته هست. اميدوارم كه منو ببخشه و شما هم خوشتون بياد.

رويا

تو كه روياي مني از غم دوري چه كنم       من كه شيدا شده ام يار نبودي چه كنم

تا به كـــــي من بكشـم درد كه آيا نشود      نشـود وقت وصـال يا كه آسـان چه كنم

سـر هـر كـوي و گـذر من ببينـم گذران      تا كـه شـايد تو بـيـائي ، نـيـائي چه كنم

عاقـبت صـبح شـد واز تونـيامد خبري      خـبـــر آمـــدنـت چــون نـيـــايـد چه كنم

ساقيا مي بده آخركه شدم زار و حزين      كه شـوم مسـت ازاين حال،درآخرچه كنم

ظاهـرم گر نشود حال ضـمـيرم حـافـظ      من در ايـن حـال ضـعيـفـم،خـدايا چه كنم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 1:26 توسط محمدرضا مددي |

پرواز
با سلام خدمت تمام دوستان خوبم

      با تشكر مخصوص از دكتر دبيري بخاطر توجه ايشون به وبلاگ من، امروز ميخوام يك كاري با نام پرواز رو كه كار پنجمم هست براتون بنويسم.اين دست نوشته هم بصورت شعر نو هست و بخاطر احساسي كه موقع نوشتنش داشتم خيلي دوستش دارم و فكر ميكنم تونستم احساس خودم خيلي زياد توش بگنجونم. اميدوارم خوب باشه.

پرواز

دردم از يار است و درمان نيز هم

گفتگوي من و توست

صدايت دوست داشتن را مي آموزد

نگاهت پرواز در آسمان بي كران را

درد نبودنت

خنجري پر زهر بر دل ضعيف شاپرك

تو بگو از عشق

                     تو بگو از شوق

                                        تو بگو از مهر

تا كه پرواز آغاز كنم

تا كه باد از تن من

اين غبار دوري را

بزدايد

تا كه شايد برسم.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 7:47 توسط محمدرضا مددي |

نقطه آغازين
با سلام خدمت تمام دوستان عزیز

     اول اينكه تشکر میکنم که از وبلاگ من بازدید میکنید. دوم اینکه داستان از کجا آغاز شد. یک روز ناراحت و ناامید به سمت خونمون میرفتم و حالم خیلی گرفته بود یکدفعه همینطور که در فکر جریانهای زندگیم بودم یک جمله از ذهنم عبور کرد . سریع اونو روی یک کاغذ نوشتم و سعی کردم که کاملش کنم. وقتي تمام شد فكر كردم كه ميتونم حرفهاي دلم رو بصورت دست نوشته (شعر) دربيارم. بعد هم تصميم گرفتم براي اينكه اين دست نوشته هاي بعد از مرگم زير خاك نره مثل خودم اونها رو تو اين وبلاگ براي دوستان قديم و جديد بنويسم. و تقديم كنم ...

     البته شاید اینها فقط شکل شعر داشته باشن و از مسائل مربوط به شعر بویی نبرده باشند که از همینجا از کسانی که در ادبیات و شعر صاحب کمال هستند معذرت میخوام.

     امروز یکی از دست نوشته هامو براتون می نویسم که کار چهارم منه (از حدود ۳۵ دست نوشته تا حالا) و بصورت شعر نوهست. علت انتخابش این بوده که بدونيد براي چي و از كجا اين نوشته ها رو مينويسم. اميدوارم زياد بد نباشه و يكي هم پيدا بشه كه منو تشويق كنه تا كاراي بهتري رو بنويسم.

شعر های بی سر و ته

شعرهای بی سر و ته من

فقط دلم را آرام میکند

نام تو را به یاد می آورد تا شاید

بتواند عاقبت

به نام تو دلم آسوده گیرد

ای کاش زبانی بود پر معنا

تا بتواند

معنی عشق زیبا را بگوید

عشق خود معنائی نداردبلکه با تو

معنائی پر معنا میگیرد

+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 19:39 توسط محمدرضا مددي |